آگاهانه

این وبلاگ خلاصه ای از تاریخ تحلیلی صدر اسلام است.در دادن هرگونه پیشنهادی برای بهترشدن این وبلاگ کوتاهی نکنید. باتشکر

جزیرة العرب
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٢  کلمات کلیدی:

جزیرة العرب

الف. موقعیت جغرافیایى

شبه جزیره عربستان در جنوب غربى آسیا، با حدود 3 میلیون کیلومتر مربع مساحت، بزرگ ترین شبه جزیره دنیاست. این شبه جزیره از طرف شمال بهوسیله ریگزارهاى بسیار وسیع به عراق و اردن محدود مى شود و با آن که در شرق، جنوب و مغرب به خلیج فارس، دریاى عمان، خلیج عدن و دریاى سرخ مى پیوندد، جز در جنوب، از آب بهره چندانى ندارد.

    حاشیه باریکى از زمین هاى پیرامون آن، جنوب و نواحى کوهستانى معتدل، از نعمت باران برخوردار است; اما در دیگر مناطق، کوه هاى برهنه و صحراهاى خشک و غیرقابل سکونت فراوان به چشم مى خورد. ارتفاع دیوار بلند این رشته کوه ها، که از شبه جزیره سینا آغاز و در امتداد دریاى سرخ تا خلیج فارس ادامه مى یابد، حدود 2470 متر است. در لابه لاى این کوه ها دره هاى کوچک و بزرگى، که «وادى» نامیده مى شود، بخش هاى مختلف این سرزمین را به هم پیوند مى زند.

    جزیرة العرب، از نظر جغرافیایى، به سه بخش تقسیم شده است:

    1. شمال و غرب (حجاز); این بخش که شهرهاى مکه، مدینه، طائف، ینبوع و جدّه را در بر مى گیرد، سرزمینى است کوهستانى با بیابان هاى وسیع، کم آب و غیرقابل کشاورزى.

    2. مرکز و شرق (صحراى عرب); سرزمین بلند منطقه نجد، بیابان هاى وسیع نفود و بیابان هاى بسیار وسیع الربع الخالى به ترتیب در شمال و جنوب این بخش قرار دارد.

    3. جنوب (یمن); این بخش که در گذشته، عربستان خوشبخت یا یمن نامیده مى شد، شامل منطقه اى به شکل مثلث است که ساحل دریاى عرب، ضلع شرقى و دریاى سرخ، ضلع غربى و خط فرضى ظهران ـ حضرموت، ضلع سوم آن را مى سازد. این بخش پرنعمت ترین نقطه جزیره است; به گونه اى که آثار تمدن درخشان و با عظمت آن تا امروز باقى و مشهور است.

    آثار تاریخى بسیار زیباى مأرب (شهر معروف سبا) و سد عظیم مأرب، که به وسیله سیل ویران شد، زمین هاى حاصلخیز، معادن زرخیز صادراتى طلا و نقره و سنگ هاى گرانبهاى آن حکایت گر پیشرفت هاى هنرى، صنعتى و منابع طبیعى این بخش است. همسایگان، که از وجود چنین ثروتى در این منطقه آگاهى داشتند، بارها به قصد تصرف بدان یورش بردند تا این که در سال 625 م. حکومت حِمْیریان یمن به دست «حبشیان» از میان رفت.

    از رویدادهاى مهم دوره حکومت حبشیان، لشگرکشى یکى از پادشاهان حبشى به نام ابرهه به مکه بود. او که اندیشه ویرانى کعبه و رونق کلیساى صنعا را در سر مى پروراند قبل از کم ترین توفیقى به وسیله «طیر ابابیل» نابود شد. در این سال جهان بشریّت شاهد تولّد ولادت پیامبرخدا (صلى الله علیه وآله) بود.


ب. وضعیت سیاسى

اساس ملیت و بافت اجتماعى ـ سیاسى، عرب هاى بدوى قبیله بود. مورخان ساکنان جزیرة العرب را به سه طبقه تقسیم کرده اند:

    1. اعراب بائده; مراد قبایلى است که در اوان ظهور اسلام به سبب نافرمانى، به وسیله بلاهاى آسمانى و زمینى از میان رفتند.

    2. اعراب عاربه (قحطانیان); قبایلى که در یمن و دیگر نقاط جنوبى عربستان زندگى مى کردند. قبایل فراوان این منطقه، از جمله «اوس» و «خزرج» که در آغاز اسلام دو قبیله بزرگ در مدینه بودند، از نسل یعرب بن قحطان شمرده مى شوند.

    3. اعراب مستعربه (عدنانیان); مراد قبیله هایى است که از طریق عدنان و با چند واسطه از فرزندان حضرت اسماعیل (علیه السلام) شمرده مى شوند.

    فقدان ایدئولوژى مشترک میان این قبیله ها، نبودن راه هاى ارتباطى مناسب بین آن ها، بُعد مسافت بین مناطق قابل سکونت و... سبب تفرقه و عدم استقرار حاکمیت و نظم سیاسى فراگیر در حجاز بود. صحرانشینان و شهرنشینان عرب پیرو نظام قبیله بودند و به سبب نداشتن بینش تشکیلاتى اصیل، با تعصب و حمیّت جاهلى خاص به قبیله خود و روابط و ضوابط قبیلگى مى نگریستند; به طورى که این عصبیت براى اعضاى قبیله محدودیت، جبر و ناسیونالیسم قبیله اى و براى رهبران آن ها نوعى استبداد مطلق پدید مى آورد. نمایاندن فزونى افراد حتى به بهاى شمارش گور مردگان بخشى از نمودهاى این تعصّبات بى اساس است.

    ضمیمه شدن روح جنگجویى، که دستاورد طبیعى بیابان هاى خشک و سخت عربستان است، به این عصبیت و ناسیونالیسم جاهلى، مى تواند توجیه گر بسیارى از جنگ هاى اعراب (ایام العرب) باشد به گونه اى که گاه به سبب برخوردى ساده میان دو فرد، جنگ خونین قبیله اى به راه مى افتاد. بدین ترتیب، گذشته از تمدن غیرقابل انکار «سباء» و «مأرب یمن»، هنگام طلوع خورشید اسلام در سراسر عربستان، به ویژه منطقه حجاز، نه تنها نشانى از تمدن و سازمان اجتماعى حکومت به چشم نمى خورد; بلکه دشمنى هاى غیرقابل توجیه، سرکشى و نافرمانى ها، زندگى فردى ـ قبیله اى و حتى تمدن آنان را در معرض سقوط جدى قرار داده بود.

ج. فرهنگ و آداب و رسوم

هرچند خصلت هاى پسندیده اى چون روحیه سلحشورى، وفاى به عهد، بخشندگى و مهمان نوازى، صراحت لهجه، حافظه قوى و اهتمام به شعر و شاعرى گواه خوبى بر وجود نوعى بیدارى فکرى و حاکمیت ارزش ها در میان مردم جزیرة العرب است، اما اندکى تأمل در دستاوردهاى هر یک از این خوى ها پرده از استضعاف فکرى و فرهنگى این سرزمین بر مى دارد; زیرا جهت دار نبودن روحیه حماسى، در بسیارى اوقات، به افروختن بى دلیل آتش کینه و درگیرى میان قبایل مى انجامید.

    شعر، این عالى ترین مظهر فرهنگ عرب ها، به دلیل الهام از عقده هاى متراکم و خرافه ها و موهوم ها، گاه آن قدر خشن و خون فشان بود که گویا از دم شمشیر فرو مى چکد; شاعر، با آن که از سرِ درد مى سرود، نه درد را مى شناخت نه درمان را. مضامین شعر او که آمیزه اى از ستایش یا نکوهش قبیله یا رئیس آن، تشویق به غارت گرى، فتنه انگیزى، تجدید خاطره هاى سیاه گذشتگان، عشق حیوانى، شراب و شکار بود، غروب غم انگیز ادبى جزیرة العرب را فریاد مى کرد.

    بهترین قصیده هاى انتخابى سال که آن را بر حریر مصرى و گاه با حروف طلایى مى نوشتند و به عنوان جایزه به دیوار کعبه مى آویختند (معلقات)، از پشتوانه معنوى و معرفتى برخوردار نبود.

    وفادارى به قبیله در هر موقعیت و پشتیبانى از افراد قبیله خود، بى توجه به ستمگر یا ستمدیده بودن آن ها، تبعیض نژادى و هم سنگ ندانستن غیرعرب با عرب ها، نمودهاى دیگرى از نبودن نظام صحیح فرهنگى در جزیرة العرب است.

    آلودگى به گناهان مختلف تا آن جا پیش رفته بود که از هنجارهاى اجتماعى شمرده مى شد، به گونه اى که بسیارى، از ارتکاب آن احساس شرم نمى کردند; براى مثال قتل و غارت، دزدى، مى گسارى، انواع قمار و فحشا بخشى از زندگى روزانه مردم بود.

    کمیّت گرایى، فخرفروشى هاى بى مورد، حاکمیت خرافات باز مانده از تحریف ادیان، افسانه هاى باستانى، اساطیرى و موهومات تخدیرى، هریک نشان دیگرى از انحطاط اندیشه و خالى بودن سازمان فکرى آنان از تفکر بود.

    افزون بر این ها، حتى در میان بهترین قبایل یعنى قریش، شمار افراد قادر به نوشتن چنان اندک بود که مى توان آن را گواه روشن نقص اندیشه و توجیه گر بسیارى از ضعف هاى فرهنگى دانست.

د. زنان و نظام خانواده

هرچند «زن» در طول تاریخ، به شکل هاى متفاوت و متناسب با موقعیت هاى فرهنگى ـ اجتماعى گوناگون با جاهلیتى پایدار روبه رو بوده است; اما اندیشه شى انگارانه زن مبین اوج جاهلیت فرهنگى حجاز است. در این منطقه، سرنوشت زن مقهور اراده مرد بود. زن در پذیرش یا عدم پذیرش شریک زندگى در بسیارى از موارد اختیارى نداشت.

    تعدد زوجات بى قید و شرط و رواج انواع زناشویى مانند «ازدواج با خشم و زور»، «ازدواج دوستانه»، «زناشویى تعویضى»، «دسته جمعى»، «شغار» و «استبضاعى» امنیت حقوقى و خانوادگى زن را سلب و شأن او را تا حد جانوران پایین آورده بود. هرچند ازدواج با محارم مانند مادر و خواهر ممنوع بود; ولى ازدواج با همسر پدر منع قانونى نداشت.

چنان که قرآن مى گوید بسیارى، دختر را ننگ مى شمردند و حتى برخى از آنان دختران خود را زنده به گور مى کردند و اگر پدرى دخترش را زنده مى گذاشت، مرگ زودرس او را سعادتى براى خود مى شمرد.

    غمناک تر از زناشویى، مسأله طلاق و متارکه بود که با سنت هاى ستمگرانه، دور از انصاف و منافى با اخلاق و انسانیت همراه بوده. نه مقدماتى داشت و نه شرط و پیامد قانونى. مرد مى توانست، حتى بى هیچ بهانه اى، به آسانى پیوند زناشویى را بگسلد; نه شاهدى لازم بود و نه نفقه و هزینه اى.

    برخى از انواع طلاق رایج بین عرب جاهلى عبارت بودند از «ظهار» (تشبیه زن به مادر یا خواهر براى تحریم ابدى); «ایلا»(سوگند خوردن و بلاتکلیف گذاردن زن); طلاق ضرار (گرفتار کردن زن بین طلاق و رجوع هاى مکرر).

    بدین ترتیب، به خوبى مى توان عصر جاهلیت سنتى و بدوى جزیرة العرب در بهره کشى ظالمانه و عدم رفتار انسانى با زن را با جاهلیت مدرن عصر حاضر مقایسه کرد.

هـ  . وضعیت اقتصادى

پشتوانه اقتصادى عربستان، دادوستد جواهرات و سنگ هاى قیمتى، کشاورزى، دامدارى ـ در اندک مناطقِ برخوردار از آب ـ و درآمد حاصل از زیارت مکه در ایامى خاص بود. در داخل قبایل، غارت و دزدى، غنیمت ها، برده گیرى، قمار، ربا، کم فروشى و داد و ستدهاى نادرست نیز از عوامل کسب یا از دست دادن اموال بود.

 ارزنده ترین پدیده اقتصادى در عربستان آن روز، برقرارى بازارها و نمایشگاه هاى فصلى بود که براى رونق بخشیدن به تجارت داخلى و خارجى، در هر شهر و منطقه اى، متناسب با موقعیت جغرافیایى و اجتماعى، برگزار مى شد. دومه الجندل، مشقر، صحار، عدن، صنعا، عکاظ نام هاى شمارى از آن نمایشگاه هاست. تجار جاهلى در حاشیه نمایشگاه ها، براى گرم نگهداشتن بازار داد و ستد، مراسم خوشگذرانى، شادى، موسیقى، شعر خوانى و... برپا مى کردند.

    وضعیت معاش عرب ها اسفبار بود و زندگى در سراسر جزیره با دشوارى سپرى مى شد. امام على (علیه السلام) در این باره مى فرماید:

خدا محمد(صلى الله علیه وآله) را فرستاد ... در آن زمان شما اى قوم عرب،... در بین سنگ هاى خشن و مارهاى گزنده مى خوابیدید، از آب تیره مى نوشیدید، غذاى خوبى نداشتید، خون یکدیگر را مى ریختید، پیوندتان را از خویشان مى بریدید و جنگ مى کردید.

و. اوضاع دینى

عنصر اصلى دین قبایل عرب جاهلى، شرک و بت پرستى و به تعبیرى، آمیزه اى از تعدد خدایان( Polytheism ) و طبیعت پرستى بود. اعتقاد به جن، ارواح و پرستش ماه و ستارگان، به ویژه ستاره شعراى یمانى، در میان برخى از قبایل رواج داشت. بت ها و بتواره هاى عرب، که شمار آن ها به 360 مى رسید، اگر به شکل انسان بود «صنم» و چنانچه شکلى خاص نداشت، «وثن» نامیده مى شد; مانند سنگ هاى مقدس و برخى خانه ها و درختان.

    در کنار بت هاى اختصاصى هر قبیله مانند بت هاى سواع، ودّ، یغوث، یعوق و نسر، مهم ترین بت هایى که اکثر قبایل عربستان مرکزى آن ها را عبادت مى کردند، عبارت بود از «لات»، «منات» و «عزى». بت «هبل» که به شکل انسان و بسیار مورد احترام بود، در داخل کعبه قرار داشت. البته مراسم تعظیم، طواف کعبه و توقف در عرفه در سایه اعتقاد به یک خداى مقتدر و مجرد که در آسمان هاست و از عبادت خدایان دیگر جلوگیرى نمى کند، تحقق مى یافت. چنان که گروهى از عرب ها نیز، بدون پیوستن به یهود و مسیحیت، از بت پرستى و انحرافات پرهیز مى کردند و خود را پیرو دین ابراهیم و اسماعیل (علیهم السلام) مى خواندند. این گروه حنیف یا حنفا شهرت داشتند.

    مسیحیت و دین یهود در نقاطى مانند نجران و یثرب گسترش داشت و در مناطقى مانند
حیره، کیش زرتشتى نیز مورد توجه بود. یهودیان و مسیحیان که به دلایلى به این سرزمین پناه آورده بودند، با زمینه هایى که برایشان فراهم مى آمد، ضمن به خدمت گرفتن امکانات، در گسترش دین خود مى کوشیدند. با آن که بسیارى از آداب و احکام این شرایع تحریف شده بود و با موازین خرد سازگارى نداشت; ولى گاه مورد توجه برخى از قبایل واقع مى شد. بسیارى از اسطوره ها، باورهاى موهوم و آداب و رسوم خرافى، که در میان عرب ها متداول بود، از آموزه هاى آیین یهود و مسیحیت شمرده مى شد. یعقوبى بیش از هشت نوع عقیده دینى براى عرب ها مى شمارد که مهم ترین آن ها شرک و دهریت است.

    امام على (علیه السلام) در تبیین کیفیت دینورزى عرب هاى جاهلى مى فرماید:

و شما اى قوم عرب، بدترین دین را داشتید ... در میان شما بت ها افراشته و گناهان بال شما را بسته بود.